حرف. - تاریخ: 1405/5/22 ساعت: 22:50
احساس همیشه در من جاری بوده . احساسهای بی در کجا و سرگردان. گاهی که دلم غنج میرفت و نشون از یک احساس بزرگ رو میداد میگفتم دختر تو تو خونه خودت نشستی و انتظار احساس عمیق و بزرگ رو داری؟؟؟؟ولی تو دلم یه چیز بزرگ میگفت که هست و منِ منطقیم میگفت توحم احساس داری . پاشو برو سر کارت. به زندگیت برس . ادامه ...
کشک و دوغم - تاریخ: 1402/11/19 ساعت: 14:50
من از تو مایه میگیرمشیرین باشی شیرین میشومترش باشی , ترششیرین و عسلم به تو مربوط استدلم دکان ماست بندیستبا مشتری عزیزی که تو باشیکشک و دوغم وقتی پیش همه امسر شیر و عسلم کنار تو Adblock test (Why?)
آبان بر ما نمیگذرد - تاریخ: 1402/9/6 ساعت: 20:21
آبان به جانم شراره های گدازان پیروزی میریخت وجان جانانمان را میگرفت تا یک قدم به آزادی نزدیک شویم. درمانده بودم بین هیجان پیروزی و غم جانباختگان انقلاب.حکومت هر روز یک کاری میکرد تا حواس مردم رو از انقلاب به حاشیه پرت کنه. در شاه چراغ ترور میکرد, زندان اوین رو آتیش میزد,به افغانستان التماس می کرد به...
حسرت به دل نباشم - تاریخ: 1402/9/6 ساعت: 20:21
می خواهم آنقدر صدای باران در گوشم بپیچد که وقت مرگحسرت نشنیدنش به دلم نباشدحسرت ندیدن افتادن دانه های برفحسرت روزشماری نکردن بزرگ شدن سبزه عیدباید با چشم و دل سیر از اینجا برومبعد از اینجامیخواهم ماهی ای شومدر عمیق ترین قسمت دریاکه گیاهان را دوست داردو رنگش صورتیست Adblock test (Why?)
- تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 15:15
عجب !!! پاییز کویر که پاییز نیست غریبانه خودش را به تن خارها و درختچه های بی برگ میکشد و دلش برای یک برگ ریزان قنج میرود.
شعر جدید - تاریخ: 1401/7/8 ساعت: 13:09
مردارمان را شراب انداختیم و روز چهلم گفتیم میگذرد سرد میشود اما این طور نبود غم گلویمان را می فشرد و روز به روز مستی این غم داغ ترمان می کرد
و مرگ ما را در خودمان فرو کرد - تاریخ: 1400/11/18 ساعت: 20:24
زمان متوقف شد بهت, مردمک چشمهایمان را به هم گره میزد درد وسط خانه پخش شد هر کدام تکه ای برداشتیم و گریستیم.
ناراحتی از ایران برو - تاریخ: 1400/11/18 ساعت: 20:24
من جای مناسبی به دنیا نیامدم به من گفته اند ناراحتی از اینجا برو!!!باید جهانم را در تنم خلاصه کنمدر یک زمستان زیباقرص های لورازپام را چون برف بر خودم ببارانمو خلاص شوم از این سرزمین#مرضیه سیروسی#دلنوشته در ۳ دقیقه#نه به اعدام# شعر آزاد Adblock test (Why?)
حلزونها - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:40
حلزون ها راحت میمیرندمثل خواب شب در خانه شانفقط طولانیطولانیطولانی#مرضیه سیروسی
اگر - تاریخ: 1398/4/12 ساعت: 17:52
اگه عاشق بشم ولی بره میتونم خودمو جمع و جور کنم؟میتونم رو پاهام واستم؟ میتونم سرمو دوباره بالا بگیرم مقبل احساسم؟باید ترمز بکشم. ترمز احساسمو. دوست دارمش ولی اون تا کجای دنیا دوستم داره؟ تا کجای زندگی؟ تا کجای احساس؟ دلم عشق بی دقدقه میخواد. رهایی میخواد. دلم میخواد بدوه تو چمنزار احساس بی هیچ نگران...
59- - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 8:39
۱۳۹۶/۰۶/۳۱ 59- چمدانم را بستم تا نیمه راه رفتم برگشتم چمدانم را باز کردم اندوهم هزار برابر شده بودبرچسبها: من هیچ برچسبی به شعرم نمی زنم59 نوشته شده توسط مرضیه سیروسی در ساعت 10:8 | لینک |
باز دلتنگم - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 8:39
باز دلتنگم و باز ابری. آرامش پس از طوفانم باز بی آرامش شد. با یک کابوس قدیمی . هیچ چیزی تغییر نکرده و همه چیز سر جای خودش هست. خوابی به جانم ریخت ، خوابی آتشم زد. باز خوابیدم در بهبهه آرامش. عجب جمله غریبی برای همه است. آرامش من شدیدا آرومم توام با سپاسگزاری از لحظه ها. گردبادهای زیادی رو از سر گذرو...
1- - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:31
بعد از یک روز کاری سخت سیگار نه قهوه چشم های تو می چسبد
57- - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:31
چون پرنده ای که از منقار مادرش آویزان است از لبانت آویزانمدستانم را بگیردر شهر شعرها راقدم بزنیمستاره شویمروی خوشه پروین به هم بپیچیمدربرابر تلسکوپ هادستهایم را که میگیریدر حوضی از شیر فرو میرومدر بستری از طلا می افتمدر مستی ملایمی به خواب می روماز جهان شادی های زیادی طلب کاریمشراب هایی که هنوز ننوش...
58- - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:31
مدال های جنگی را جمع کنید سربازها همه شان میدانند جنایت کارند
13- - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:31
تنهایی هایم تمام غم ها تمام شادی ها لبخندها آماده ام مرا هدف بگیرید باید فاتحه غم ها را بخوانم 1 2 3 بیگ بنگ برچسبها: من هیچ برچسبی به شعرم نمی زنم13نوشته شده توسط مرضیه سیروسی در ساعت 15:28 | لینک |
60- - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:31
دلتنگی عزیزم جدایی کار خودت بود درختها را تو قطع کردی دلت برای آواز گنجشکها تنگ شده است؟؟!! نهال دستانت را می بوسد و چند گنجشک مهمان کن . کسی که قطع می کند توان کاشتنش بیشتر است. برچسبها: من هیچ برچسبی به شعرم نمی زنم60نوشته شده توسط مرضیه سیروسی در ساعت 15:28 | لینک |
35- - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:31
یک اتفاق ساده هرزه در سرم میپیچد پناهم را باد بر باد داد و پشتم سرد از عرق یاس بر باد میلرزد
56- - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:31
دنیا چرخهایت را بچرخان شاد عروسکها خسته اند لبخند گران نیست زمستان سرد است
6- - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:31
من و مردگان از تابوت شب برخاسته میخندیم به چراگاه فلسفه می رویم به صف ها تف می کنیم و شب مثل نقطه ای مبهم در زمان گم می شویم زنده باد, مرده باد. نقاب ها بر نیزه ها باز خواب, دوش, شکم و مردگان از گور برخاسته همیشگی با نقاب خنده کلاه از سر بر میداریم ما ناجوان مردانه روزها را می کشیم. برچسبها: من هیچ ...

برچسب‌های مرتبط

تقدیم به همسرم | تقدیم به همسر سابق و ناسپاسم | تقدیم به همسرم در پایان نامه | تقدیم به همسر | تقدیم به همسر مهربانم | تقدیم به همسرم پایان نامه | تقدیم به همسر در پایان نامه | تقديم به همسر عزيزم | تقديم به همسر | تقدیم به همسر+پایان نامه