برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
می خواهم آنقدر صدای باران در گوشم بپیچد که وقت مرگ
حسرت نشنیدنش به دلم نباشد
حسرت ندیدن افتادن دانه های برف
حسرت روزشماری نکردن بزرگ شدن سبزه عید
باید با چشم و دل سیر از اینجا بروم
بعد از اینجا
میخواهم ماهی ای شوم
در عمیق ترین قسمت دریا
که گیاهان را دوست دارد
و رنگش صورتیست
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
عجب !!! پاییز کویر که پاییز نیست غریبانه خودش را به تن خارها و درختچه های بی برگ میکشد و دلش برای یک برگ ریزان قنج میرود.
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
مردارمان را شراب انداختیم و روز چهلم گفتیم میگذرد سرد میشود اما این طور نبود غم گلویمان را می فشرد و روز به روز مستی این غم داغ ترمان می کرد
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
زمان متوقف شد بهت, مردمک چشمهایمان را به هم گره میزد درد وسط خانه پخش شد هر کدام تکه ای برداشتیم و گریستیم.
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
من جای مناسبی به دنیا نیامدم
به من گفته اند ناراحتی از اینجا برو!!!
باید
جهانم را در تنم خلاصه کنم
در یک زمستان زیبا
قرص های لورازپام را چون برف
بر خودم ببارانم
و خلاص شوم از این سرزمین
#مرضیه سیروسی
#دلنوشته در ۳ دقیقه
#نه به اعدام
# شعر آزاد
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
حلزون ها راحت میمیرند
مثل خواب شب در خانه شان
فقط
طولانی
طولانی
طولانی
#مرضیه سیروسی
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
اگه عاشق بشم ولی بره میتونم خودمو جمع و جور کنم؟میتونم رو پاهام واستم؟ میتونم سرمو دوباره بالا بگیرم مقبل احساسم؟
باید ترمز بکشم. ترمز احساسمو. دوست دارمش ولی اون تا کجای دنیا دوستم داره؟ تا کجای زندگی؟ تا کجای احساس؟
دلم عشق بی دقدقه میخواد. رهایی میخواد. دلم میخواد بدوه تو چمنزار احساس بی هیچ نگرانی با پای لخت بدون جوراب
ولی .... میترسه
میترسه
میترسه
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
۱۳۹۶/۰۶/۳۱
59-
تا نیمه راه رفتم
برگشتم
چمدانم را باز کردم
اندوهم هزار برابر شده بود
نوشته شده توسط مرضیه سیروسی در ساعت 10:8 | لینک |
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی
سربازها همه شان میدانند جنایت کارند
برچسب:
نویسنده: نگین یزدانی