خرید بک لینک
احساس همیشه در من جاری بوده . احساسهای بی در کجا و سرگردان. گاهی که دلم غنج میرفت و نشون از یک احساس بزرگ رو میداد میگفتم دختر تو تو خونه خودت نشستی و انتظار احساس عمیق و بزرگ رو داری؟؟؟؟ولی تو دلم یه چیز بزرگ میگفت که هست و منِ منطقیم میگفت توحم احساس داری . پاشو برو سر کارت. به زندگیت برس . ادامه بده. تو توی تنهایی خودت باید بهترین ورژنت رو بسازی. آخه بودن با غیر منم برام تاوان داشته .رفتن و دیوار خوردن هام. سر شکستن ها و باند پیچیدنهای احساسم. تاولهای دلم و فوت کردن.این روزها یک عشق بزرگ اومدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 22:50

من از تو مایه میگیرمشیرین باشی شیرین میشومترش باشی , ترششیرین و عسلم به تو مربوط استدلم دکان ماست بندیستبا مشتری عزیزی که تو باشیکشک و دوغم وقتی پیش همه امسر شیر و عسلم کنار تو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 14:50

آبان به جانم شراره های گدازان پیروزی میریخت وجان جانانمان را میگرفت تا یک قدم به آزادی نزدیک شویم. درمانده بودم بین هیجان پیروزی و غم جانباختگان انقلاب.حکومت هر روز یک کاری میکرد تا حواس مردم رو از انقلاب به حاشیه پرت کنه. در شاه چراغ ترور میکرد, زندان اوین رو آتیش میزد,به افغانستان التماس می کرد به مرزهای ما حمله کنین, دلار رو بالا و پایین میکرد, جنگ با غزه رو بوق و کرنا کرد. مترو ها رو جنجالی میکرد و در نهایت تونست هجان مردم رو آروم کنه ولی این هیجان در وجود آدمها تبدیل به خشم و انزجارمیشه. نهادینه میشه. نا فرمانی مدنی جزیی از روزمره شده و ریش داران با انگشتر های با نگین بزرگ برای خودشون زمان میخرن. که بدزدن , که چپاول کنن, که تجاوز کنن, که وجب به وجب سرزمینون رو به غریبه ها بفروشن. که غارت کنن که گند برنن. حالا این زمان زیاد طول نمیکشه ولی شاخه های صبر ما پر از جوانه های تازه است. پر از صدای هلهله های نو و سرود آزادی که دختران و پسران میهنم زمزمه میکنند . که رهنورد گفت برای من برقصید ,که او به راه خفتگان چراغ داد در نبرد تن به تن.کسی نترسیده , که عقب هم نکشیده از راه شروع شده. که زمان داده به دزدان این پاک میهنان که بروند. آنان که میمانند و زمان داده شده رو به نفع خودشون مصادره میکنن , می بازن. باخت معلوم الحال ترین وضع حکومت است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 20:21

می خواهم آنقدر صدای باران در گوشم بپیچد که وقت مرگ

حسرت نشنیدنش به دلم نباشد

حسرت ندیدن افتادن دانه های برف

حسرت روزشماری نکردن بزرگ شدن سبزه عید

باید با چشم و دل سیر از اینجا بروم

بعد از اینجا

میخواهم ماهی ای شوم

در عمیق ترین قسمت دریا

که گیاهان را دوست دارد

و رنگش صورتیست

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 20:21

عجب !!! پاییز کویر که پاییز نیست غریبانه خودش را به تن خارها و درختچه های بی برگ میکشد و دلش برای یک برگ ریزان قنج میرود.

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 15:15

مردارمان را شراب انداختیم و روز چهلم گفتیم میگذرد سرد میشود اما این طور نبود غم گلویمان را می فشرد و روز به روز مستی این غم داغ ترمان می کرد

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: جمعه 8 مهر 1401 ساعت: 13:09

زمان متوقف شد بهت, مردمک چشمهایمان را به هم گره میزد درد وسط خانه پخش شد هر کدام تکه ای برداشتیم و گریستیم.

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1400 ساعت: 20:24


من جای مناسبی به دنیا نیامدم 

به من گفته اند ناراحتی از اینجا برو!!!

باید 

جهانم را در تنم خلاصه کنم
در یک زمستان زیبا
قرص های لورازپام را چون برف 
بر خودم ببارانم
و خلاص شوم از این سرزمین

#مرضیه سیروسی
#دلنوشته در ۳ دقیقه
#نه به اعدام
# شعر آزاد

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1400 ساعت: 20:24

حلزون ها راحت میمیرند

مثل خواب شب در خانه شان

فقط

طولانی

طولانی

طولانی

#مرضیه سیروسی

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:40

اگه عاشق بشم ولی بره میتونم خودمو جمع و جور کنم؟میتونم رو پاهام واستم؟ میتونم سرمو دوباره بالا بگیرم مقبل احساسم؟

باید ترمز بکشم. ترمز احساسمو. دوست دارمش ولی اون تا کجای دنیا دوستم داره؟ تا کجای زندگی؟ تا کجای احساس؟

دلم عشق بی دقدقه میخواد. رهایی میخواد. دلم میخواد بدوه تو چمنزار احساس بی هیچ نگرانی با پای لخت بدون جوراب

ولی .... میترسه

میترسه

میترسه

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: چهارشنبه 12 تير 1398 ساعت: 17:52

۱۳۹۶/۰۶/۳۱


59-

چمدانم را بستم

تا نیمه راه رفتم

برگشتم

چمدانم را باز کردم

اندوهم هزار برابر شده بود


برچسبها: من هیچ برچسبی به شعرم نمی زنم59

نوشته شده توسط مرضیه سیروسی در ساعت 10:8 | لینک |

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 8:39

باز دلتنگم و باز ابری. آرامش پس از طوفانم باز بی آرامش شد. با یک کابوس قدیمی . هیچ چیزی تغییر نکرده و همه چیز سر جای خودش هست. خوابی به جانم ریخت ، خوابی آتشم زد. باز خوابیدم در بهبهه آرامش. عجب جمله غریبی برای همه است. آرامش من شدیدا آرومم توام با سپاسگزاری از لحظه ها. گردبادهای زیادی رو از سر گذروندم و موج های زیادی قایقم رو به سخره ها کوبوند. حالا آروم توی جزیره ای هستم که آسمونش آبیه و میوه های خوبی داره و هر چیزی سر جاش هست. ضمن اینکه چیزی برای از دست دادن ندارم. فقط تلاش و حرص برای بهدست آوردن هست. باید به دست بیارم قایقی رو که بتونم از این جزیره به شهر برسم. و لباسهای سیاهم رو به تن کنم. این لباسهای برگ برگی و رنگ رنگی دل تنمو زده. من شرایطی رو دارم که همه بهش حسرت می خورن. آزاد و رهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 8:39

بعد از یک روز کاری سخت سیگار نه قهوه چشم های تو می چسبدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:31

چون پرنده ای که از منقار مادرش آویزان است از لبانت آویزانمدستانم را بگیردر شهر شعرها راقدم بزنیمستاره شویمروی خوشه پروین به هم بپیچیمدربرابر تلسکوپ هادستهایم را که میگیریدر حوضی از شیر فرو میرومدر بستری از طلا می افتمدر مستی ملایمی به خواب می روماز جهان شادی های زیادی طلب کاریمشراب هایی که هنوز ننوشیده ایمته مانده نشئه های زیادی از سیگارها طلبکاریمباید عمیق پک بزنیمعمیق ترغرق شویم .....برچسبها: مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:31

مدال های جنگی را جمع کنید

سربازها همه شان میدانند جنایت کارند

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:31

صفحه بندی