خرید بک لینک
باز دلتنگم و باز ابری. آرامش پس از طوفانم باز بی آرامش شد. با یک کابوس قدیمی . هیچ چیزی تغییر نکرده و همه چیز سر جای خودش هست. خوابی به جانم ریخت ، خوابی آتشم زد. باز خوابیدم در بهبهه آرامش.

عجب جمله غریبی برای همه است. آرامش

من شدیدا آرومم توام با سپاسگزاری از لحظه ها. گردبادهای زیادی رو از سر گذروندم و موج های زیادی قایقم رو به سخره ها کوبوند. حالا آروم توی جزیره ای هستم که آسمونش آبیه و میوه های خوبی داره و هر چیزی سر جاش هست.

ضمن اینکه چیزی برای از دست دادن ندارم. فقط تلاش و حرص برای بهدست آوردن هست.

باید به دست بیارم قایقی رو که بتونم از این جزیره به شهر برسم. و لباسهای سیاهم رو به تن کنم.

این لباسهای برگ برگی و رنگ رنگی دل تنمو زده. من شرایطی رو دارم که همه بهش حسرت می خورن. آزاد و رها. شاید باید برم و کسی که منتظرم هست رو به این جزیره بیارم. لباسهای برگ برگی بپوشیم . و دیگر برای هم آغوشی نگران بندهای لباس های زیر و رو و کش تنبان نباشیم.

کسی که دوستم داره با من به این جزیره میاد؟ کسی که دوستم داره تن به آرامش این ماسه ها میده؟ تنش و از خوشخواب تخت جدا میکنه تا به ماسه ها تن بده؟ حتی عنوانشم سخته . موندم چه جوری بگم بهش. یک بار ترسیدم . یک بار طوفانی شدم. یک بار با قایقم وسط طوفان رها شدم . به خاطر ترسم. باز رها شدم به خاطر دیوانگی جزیره دوستی ام. اینبار یا باید رو کنم جزیره رنگ رنگی رو یا با ترس و وحشت به دنیای رنگ های سیاه و ساعتهای کوک دار تن بدم.

من تن ماسه های داغ رو تنی می خوام. من لباسهای برگربرگی رو میخوام . من اینجوری شادم.

درگیرم. درگیر بندهایی که میترسم به تنم به دستم به چشمم به پاهام به تفکرم و به آزادیم گره بخوره.

میتونی به دنیای رنگ رنگی من بیای؟ برگ به تن کنی؟ بچه بیاریم لباس برگی تنش کنیم؟

صبح ها به خورشید سلام کنیم و شبها به ماه چشمک بزنیم؟ شراب میوه های جزیره ای بخوریم؟

گاهی به التزام به دنیای سیاهی های مردم داری سری بزنیم و زود به جزیره برگردیم؟

بیا که کابوسها بد جور می خورد تمام منو.

زود باش. جواب منو بده

جزیره برای من و تو جا داره و نعمت هاش بی شماره.

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 8:39

صفحه بندی