خرید بک لینک

احساس همیشه در من جاری بوده . احساسهای بی در کجا و سرگردان. گاهی که دلم غنج میرفت و نشون از یک احساس بزرگ رو میداد میگفتم دختر تو تو خونه خودت نشستی و انتظار احساس عمیق و بزرگ رو داری؟؟؟؟

ولی تو دلم یه چیز بزرگ میگفت که هست و منِ منطقیم میگفت توحم احساس داری . پاشو برو سر کارت. به زندگیت برس . ادامه بده. تو توی تنهایی خودت باید بهترین ورژنت رو بسازی. آخه بودن با غیر منم برام تاوان داشته .

رفتن و دیوار خوردن هام. سر شکستن ها و باند پیچیدنهای احساسم. تاولهای دلم و فوت کردن.

این روزها یک عشق بزرگ اومده و میگه من هستم. و من دلم غنج میره برای داشتن اون عشقی که همیشه منتظرش بودم . اما .... می ترسم

میترسم که اگه این عشق پایه هاش قوی نباشه من باز روی سوخته های دلم چه طور آتیش سوزی به پا کنم؟ اعتماد کنم؟ بپذیرم؟ اگه گذرا باشه و یه حس خیلی قشنگ بوده باشه و بگذره ؟؟؟؟

یه سرگردانی بزرگ و یک اشتیاق بسیار بزرگتر و یک من سختگیر بدتر از مامان بابایی که تخم نه توی دهنشونه.

دلم دریاست با یه عالمه زیبایی سرگردان در این روزهای پاییزی

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 22:50

صفحه بندی